
برای اینکه بفهمی دلم اسیر تو شد
غزل سرودم و دیدی؛ چه دستگیر تو شد؟
هوا هوای بهار است و من زمستانی
دلم گرفته عزیزم، چرا اسیر تو شد
هزار مرتبه گفتم که عاشقت نشوم
دوباره عاشق چشمان بینظیر تو شد
هنوز اول راهم به انتها نرسد
دلی که منحرف از سیر در مسیر تو شد
اگرچه منحرف از راه میروم چه شود
پیادهام برسد انتها وزیر تو شد
تو شاه صفحهی شطرنج و من وزیر شوم
وگر نه، چون رخِ دلبسته گوشهگیر تو شد
شعر از محمدهادی فکری / اصل مطلب (+)
پینوشت ۱ : من از یک شاعر معروف عکس اختصاصی دارم. وای خدای من!
پینوشت ۲ : خیال باطل کردی آقا هادی که این پست رو حذف کنم.

کوچههای تنگ و دراز قدیمی را که یادت میآید؟ همانها که دیوارهای کاهگِلی دارد؛ همانها که یک جوی آب کمعمق تا انتهای کوچه تنهایت نمیگذارد. مردمِ آن کوچهها سر ظهر، کار را بیخیال میشوند و در این حوض وضو میگیرند و نماز جماعت میخوانند.
مسجدشان "پنکه سقفی" دارد. حوضشان هم پر است از ماهیقرمز...
کوچههای تنگ و دراز چهارراه مولوی تا جهارراه سیروس، هنوز قدیمیاند!

ما كسانى هستيم كه دنيا ما را به محبت اميرالمؤمنين(ع) شناخته است: «و معروفين بتصديقنا اياكم».
هم دنياى اسلام، ما را به عنوان كسانى كه نسبت به علىبنابىطالب(ع) تعصب و محبت و اعتقاد و وابستگى خاصى دارند، و هم بقيهى مردم دنيا، ما را اينطور شناختهاند.
ما بايد خودمان را شايستهى اين گمان قرار بدهيم. (+)

این آقای کبابیِ سرکوچهی ما، عارفییستها! دردِ دلش این است که به اندازهی سه تا کتاب قطور، مطلب عرفانی، تالیف و گردآوری کرده است!
میگوید در همان کتابها توضیح داده که اگر جلوی درب مغازه بنویسی "کباب تازه با گوشت گوسفندی" و گوشتت تازه نباشد، مال حرام بردهای خانه و با دست خودت تا فیها خالدون نسلات را مورد عنایت خاص قرار میدهی.
دل پاکی دارد انصافا. امان از بازار نشر.

این قفس غیرواقعیست، قناری روی آن هم غیرواقعیاست؛ ولی حس آن خیلی واقعیست.
موزهی هنرهای دینی امام علی علیهالسلام.

قحطی سوژه ست...
عکس در خیابان ری گرفته شده است. پرچم های افراشته بر روی پل ری. غروب یک روز جمعه.



از آنجا که سیرابی سالمترین غذای دنیاست و ورزش نیز کاریاست که خیلی مثبت است! و باعث جلوگیری از رفتن به وادي فساد و دود و پلیدی و ... می شود؛ تصمیم جمعی بر آن شد که هرهفته، عصر دوشنبهها پس از یک فوتبال پرفشار دستهجمعی، به کلهپزی معتبری در "پايينشهر" رفته و از "سیرابیشیردان" استفاده کنیم.
جالب است بدانید خوردن سیرابی از قدیم در بازهي زمانی عصرگاهی سفارش شده و جالب تر آنکه دیروز وقتی نتیجه آخرین تحقیقات متخصصان ورزشی را دیدم اکثریت آن ها به اهمیت "ورزش عصرگاهی" به جای "صبحگاهی" (جدی میگم) تاکید داشتند.

خداوند از توبۀ بنده اش بیش از عقیمی که صاحب فرزند شود و گم کرده ای که گمشده اش را پیدا کند، خوشحال می شود.
رسول گرامی اسلام مستدرک الوسائل ج 17 ص 196
پ.ن: نمی دونم این نوشته رو چرا با این عکس گذاشتم

استخری در پادگان شهدای دوکوهه واقع در اتوبان بسیج، متعلق به سپاه پاسدارن. مجموعه استخر سونای "شهید مهدی کروبی".
یاد لطیفه روزهای آغازین عمر دولت نهم افتادم. اتوبان شهید احمدی نژاد.

تغییر چهره ها از جذاب ترین قسمت های دیدن عکس های ورزشی است!

هادی فکری در وصف ایام خوش خوابگاهشان میگوید:
آسایش دوگیتی تفسیر این دوحرف است
چایی ِ بعد ِ سیگار، سیگار ِ بعد ِ چایی
پ.ن: ظهر تابستان، سهراه ِ امینحضور.

چه خندهای!
بنده خدا این اول صبحی چقدر خسته است. چندین سال است این موقع صبح که میشود، مینشیند کنار جوی تا پیگیری کند گذر عمر را...

هدف، دراومدن چشم دوستانِ آبیست.

مراسم عزاداری شهادت حضرت زهرا سلامالله علیها در میدان ولیعصر.

ماه شب چهارده با لنز هفتاد دویست! سیزدهم جمادیالثانی 1429، 28 خرداد 87.

آسمان نارنجی ندیده بودم که دیدم! آنهم در بازگشت از مشهد به تهران؛ پنج و نیم صبح.

به آخر مراسم رسیدم. به نهارش. حاصل در صف غذا ماندن ما هم این شد که میبینید. جالب اینکه مسئولان برگزاری مراسم از من خواستند که این عکس را در روزنامه (!؟) چاپ نکنم!

مشتریمداری هم، مشتریمداریهای قدیم. خدابیامرز، چهل سال پیش فکر امروز این بندهخداها را کرده است. این عکس هم حاصل بیکاری و پشت ترافیک ماندن در خیابان سعدیشمالیست؛ آنهم در عصرهای "بد ترافیک"ِ تابستان.

روز مادر؛ آغاز.
این عکس در شبِ روزِ مادر در خیابان جمهوری، نرسیده به میدان بهارستان گرفته شد.

