تبليغاتX
طعم عسل

آرزوهای ما چقدر با هم فرق دارد؛

آرزوی من

آروزی این زهرای هجده‌ساله‌ی کالسکه‌نشین

آروزی مادر ِ چادری ِ زهرای هجده‌ساله‌ی کالسکه‌نشین

آرزوی این دختر کوچولوی بادبادک به دست

آرزوی مادر ِ دختر کوچولوی بادبادک به دست

آروزی امام حاضر عج‌الله تعالی فرجه‌الشریف؛

یا مهدی.

ادامه‌ی عکس‌ها در "ادامه‌ی مطلب"


ادامه مطلب
+ به روز شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 18:10  توسط  محمد آرمند  | 


فرود می آیی در دلم، در هیبت خسوف، در قامت نماز آیات.

پی‌نوشت ۱: متن بالا از اینجاست

پی‌نوشت ۲: ماه‌گرفتگی. عکس در ساعت ۰۱:۴۰ بامداد نیمه‌ی شعبان ۱۴۲۹،‌ اتوبان همت.

+ به روز شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 19:1  توسط  محمد آرمند  | 


خیابان معلم، سازمان جغرافیایی آسمان‌نمای تهران. این کره‌ی بزرگ شگفت زده‌ام کرد. ندیده بودمش در این ۲۱ و خورده‌ای سال.

خدا نکند من احساس ایرانی‌ بودنم متبلور شود؛ موقع نوشتن تیتر، متبلور شده بود!

+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 15:28  توسط  محمد آرمند  | 


انصاف است این گل‌پسر، این عزیز دل، به خاطر چند تا تست کنکور که نزده و یا غلط زده، سرباز صفر شود؟
حالا گیرم سر کلاس معارف اس ام اس بازی می کرده و سر کلاس ریاضی مزه پرانی؛ باید برود نوک کوه از ۵ صبح تا ۷ بعد از ظهر؟
تنها؟

+ به روز شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 22:16  توسط  محمد آرمند  | 


اولین بازی پرسپولیس در لیگ هشتم را هم مثل فصل پیش از نزدیک پی‌گیر بودم. حاشیه‌ی خاصی نداشت. فقط نکته‌ی جالب‌اش برخورد هواداران پرسپولیس با عباس آقایی بود. بازیکنی که به خاطر اندکی پول بیش‌تر پرسپولیس را ترک کرد.

توقع داشتم عباس آقایی -که البته خیلی هم تاپ نبود برای‌‌مان- قبل از اینکه به بازی بیاید حداقل دستی برای هواداران تکان بدهد؛ نگاهی بکند. به پاس یک فصل پشتیبانی. نه این که شاد و مفرح بیاید، نه نگاهی و نه تکان دادن دستی... تازه پشت‌اش را هم بکند به بچه‌های با تعصب سکوی ۲۶...

این کار را نکرد و مردم او را با شعار و حرکتی جالب فراخواندند:

عباس بیا پول بگیر، عباس بیا پول بگیر.

جمعیت زیادی پول خوردهایشان را بیرون آوردند و ...

+ به روز شده در  دوشنبه چهاردهم مرداد 1387ساعت 22:6  توسط  محمد آرمند  | 



این تصویر، یکی از صفحات کتاب آموزش زبان برای کودکانی که هنوز فارسی را بلد نیستند، نشان می‌دهد.
خدا را شکر آموزش در کشور ما به سمت "کاملا مفهومی" پیش می‌رود.

+ به روز شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1387ساعت 0:59  توسط  محمد آرمند  | 


تا حالا فکر می‌کردم و فکر می‌کنم که اسم این کفترها، "یاکریم" است! اما یک دوست این شبهه را مطرح کرد که این "کفتر خاکی" است.

برای من که همان "کفتر یاکریم" است. از همان‌هایی که صبح‌های زود پشت پنجره غرغر می‌کنند.

پ.ن: یک کلیپ صوتی مد شده... بیا خونمون دایی! کفتر هم دارُم!

+ به روز شده در  جمعه یازدهم مرداد 1387ساعت 1:33  توسط  محمد آرمند  | 


هر از گاهی، نگاهی به آسمان...



بیست سال است زن و بچه‌هایش دوستش ندارند! تنهایی زندگی می‌کند و خرج زندگی‌اش را هم کمیته امداد می‌دهد. خدا را شکر امسال حقوق‌ها (!) دوبرابر شده: ۶۰ هزار تومان در ماه! می‌شود روزی دوهزار تومان...


ادامه مطلب
+ به روز شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 20:4  توسط  محمد آرمند  | 


حس جالبی داری وقتی جایی ساندویچ می‌خوری که پاتوق "تختی" بوده است.

"محمودخان" می‌گوید "امکان نداره کسی ورزشکار ملی باشه و گذرش به اینجا نیفتاده باشه. هر بار که حسین رضازاده می‌آد امجدیه، حتما می‌آد اینجا. رضازاده "لقمه" خیلی دوس داره؛ هر دفعه پنج شیش‌ تا میخوره".

ساندویچ محمود، خیابان مفتح، پایین‌تر از ورزشگاه شهید شیرودی (امجدیه). تاسیس: ۱۳۴۵

+ به روز شده در  سه شنبه یکم مرداد 1387ساعت 15:48  توسط  محمد آرمند  |