اعتراف میکنم که ناتوانم از نوشتن لحظاتی که امروز بر من و احسان ترابی گذشت. وقتی که با نشاط به صفحهی تلویزیون نگاه میکردیم و صحبتها رفت به این سمت که:
يك خطاب آخرى هم عرض كنم به مولامان و صاحبمان، حضرت بقيةاللَّه (ارواحنا فداه): اى سيد ما! اى مولاى ما! ما آنچه بايد بكنيم، انجام ميدهيم؛ آنچه بايد هم گفت، هم گفتيم و خواهيم گفت. من جان ناقابلى دارم، جسم ناقصى دارم، اندك آبروئى هم دارم كه اين را هم خود شما به ما داديد؛ همهى اينها را من كف دست گرفتم، در راه اين انقلاب و در راه اسلام فدا خواهم كرد؛ اينها هم نثار شما باشد. سيد ما، مولاى ما، دعا كن براى ما؛ صاحب ما توئى؛ صاحب اين كشور توئى؛ صاحب اين انقلاب توئى؛ پشتيبان ما شما هستيد؛ ما اين راه را ادامه خواهيم داد؛ با قدرت هم ادامه خواهيم داد؛ در اين راه ما را با دعاى خود، با حمايت خود، با توجه خود، پشتيبانى بفرما... [فیلم: سه مگابایت]

انسانی که تا دقایقی قبل، جلوی دنیا ایستادهاست، به انگلستان و ایالات متحده و اسراییل ضرب شصت نشان میدهد، تهران تا واشنگتن را -به گواه بریکینگ نیوزهای پیدرپی سیانان و دوستانش- میخکوب کردهاست، در کمتر از دقیقهای در مقابل همه چشمان دنیا، از ضعف و نقص خود میگوید! التماس حمایت و دعا دارد!
کسی که بیست سال است پدرشان را درآورده، ابایی ندارد که جلوی چشمشان، اشک بریزد و بغض کند برای تقدیم جانش به حضرتش.
آهای! نمیخواهم بگویم «هر وقت فهمیديد این یعنی چه، آنوقت میفهميد چرا سی سال است به در و دیوار میزديد»؛ نه!. میخواهم بگویم که مطمئنم که با این کار میخواست از تلویزیونهای خودتان، لایو! اعلام شود که «نفسی دیگر و صبحی دیگر در راه است!»
پینوشت: من داشتم این را گوش میدادم و این پست را مینوشتم:
همیشه از نگاه تو، با تو عبور میکنم، از اینکه عاشق تو ام حسّ غرور میکنم...
به نام خداوند رحمتگر مهربان | بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ | |
[خداى] رحمان | الرَّحْمَنُ | |
قرآن را ياد داد | عَلَّمَ الْقُرْآنَ | |
انسان را آفريد | خَلَقَ الْإِنسَانَ | |
به او بيان آموخت | عَلَّمَهُ الْبَيَانَ | |
خورشيد و ماه بر حسابى [روان]اند | الشَّمْسُ وَالْقَمَرُ بِحُسْبَانٍ | |
و بوته و درخت چهرهسايانند | وَالنَّجْمُ وَالشَّجَرُ يَسْجُدَانِ | |
و آسمان را برافراشت و ترازو را گذاشت | وَالسَّمَاء رَفَعَهَا وَوَضَعَ الْمِيزَانَ | |
تا مبادا از اندازه درگذريد | أَلَّا تَطْغَوْا فِي الْمِيزَانِ | |
و وزن را به انصاف برپا داريد و در سنجش مكاهيد | وَأَقِيمُوا الْوَزْنَ بِالْقِسْطِ وَلَا تُخْسِرُوا الْمِيزَانَ | |
و زمين را براى مردم نهاد | وَالْأَرْضَ وَضَعَهَا لِلْأَنَامِ | |
در آن ميوه [ها] و نخلها با خوشههاى غلاف دار | فِيهَا فَاكِهَةٌ وَالنَّخْلُ ذَاتُ الْأَكْمَامِ | |
و دانههاى پوستدار و گياهان خوشبوست | وَالْحَبُّ ذُو الْعَصْفِ وَالرَّيْحَانُ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
انسان را از گل خشكيدهاى سفال مانند آفريد | خَلَقَ الْإِنسَانَ مِن صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ | |
و جن را از تشعشعى از آتش خلق كرد | وَخَلَقَ الْجَانَّ مِن مَّارِجٍ مِّن نَّارٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
پروردگار دو خاور و پروردگار دو باختر | رَبُّ الْمَشْرِقَيْنِ وَرَبُّ الْمَغْرِبَيْنِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
دو دريا را [به گونهاى] روان كرد [كه] با هم برخورد كنند | مَرَجَ الْبَحْرَيْنِ يَلْتَقِيَانِ | |
ميان آن دو حد فاصلى است كه به هم تجاوز نمىكنند | بَيْنَهُمَا بَرْزَخٌ لَّا يَبْغِيَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
از هر دو [دريا] مرواريد و مرجان برآيد | يَخْرُجُ مِنْهُمَا اللُّؤْلُؤُ وَالْمَرْجَانُ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
و او راست در دريا سفينههاى بادباندار بلند همچون كوهها | وَلَهُ الْجَوَارِ الْمُنشَآتُ فِي الْبَحْرِ كَالْأَعْلَامِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
هر چه بر [زمين] است فانىشونده است | كُلُّ مَنْ عَلَيْهَا فَانٍ | |
و ذات باشكوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند | وَيَبْقَى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
هر كه در آسمانها و زمين است از او درخواست مىكند هر زمان او در كارى است | يَسْأَلُهُ مَن فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
اى جن و انس زودا كه به شما بپردازيم | سَنَفْرُغُ لَكُمْ أَيُّهَا الثَّقَلَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
اى
گروه جنيان و انسيان اگر مىتوانيد از كرانههاى آسمانها و زمين به بيرون
رخنه كنيد پس رخنه كنيد [ولى] جز با [به دست آوردن] تسلطى رخنه نمىكنيد | يَا
مَعْشَرَ الْجِنِّ وَالْإِنسِ إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَن تَنفُذُوا مِنْ
أَقْطَارِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ فَانفُذُوا لَا تَنفُذُونَ إِلَّا
بِسُلْطَانٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
بر سر شما شرارههايى از [نوع] تفته آهن و مس فرو فرستاده خواهد شد و [از كسى] يارى نتوانيد طلبيد | يُرْسَلُ عَلَيْكُمَا شُوَاظٌ مِّن نَّارٍ وَنُحَاسٌ فَلَا تَنتَصِرَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
پس آنگاه كه آسمان از هم شكافد و چون چرم گلگون گردد | فَإِذَا انشَقَّتِ السَّمَاء فَكَانَتْ وَرْدَةً كَالدِّهَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن روز هيچ انس و جنى از گناهش پرسيده نشود | فَيَوْمَئِذٍ لَّا يُسْأَلُ عَن ذَنبِهِ إِنسٌ وَلَا جَانٌّ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
تبهكاران از سيمايشان شناخته مىشوند و از پيشانى و پايشان بگيرند | يُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِيمَاهُمْ فَيُؤْخَذُ بِالنَّوَاصِي وَالْأَقْدَامِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
اين است همان جهنمى كه تبهكاران آن را دروغ مىخواندند | هَذِهِ جَهَنَّمُ الَّتِي يُكَذِّبُ بِهَا الْمُجْرِمُونَ | |
ميان [آتش] و ميان آب جوشان سرگردان باشند | يَطُوفُونَ بَيْنَهَا وَبَيْنَ حَمِيمٍ آنٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
و هر كس را كه از مقام پروردگارش بترسد دو باغ است | وَلِمَنْ خَافَ مَقَامَ رَبِّهِ جَنَّتَانِ | |
پس كداميك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
كه داراى شاخسارانند | ذَوَاتَا أَفْنَانٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن دو [باغ] دو چشمه روان است | فِيهِمَا عَيْنَانِ تَجْرِيَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن دو [باغ] از هر ميوهاى دو گونه است | فِيهِمَا مِن كُلِّ فَاكِهَةٍ زَوْجَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
بر بسترهايى كه آستر آنها از ابريشم درشتبافت است تكيه آنند و چيدن ميوه [از] آن دو باغ [به آسانى] در دسترس است | مُتَّكِئِينَ عَلَى فُرُشٍ بَطَائِنُهَا مِنْ إِسْتَبْرَقٍ وَجَنَى الْجَنَّتَيْنِ دَانٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن [باغها دلبرانى] فروهشتهنگاهند كه دست هيچ انس و جنى پيش از ايشان به آنها نرسيده است | فِيهِنَّ قَاصِرَاتُ الطَّرْفِ لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
گويى كه آنها ياقوت و مرجانند | كَأَنَّهُنَّ الْيَاقُوتُ وَالْمَرْجَانُ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
مگر پاداش احسان جز احسان است | هَلْ جَزَاء الْإِحْسَانِ إِلَّا الْإِحْسَانُ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
و غير از آن دو [باغ] دو باغ [ديگر نيز] هست | وَمِن دُونِهِمَا جَنَّتَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
كه از [شدت] سبزى سيهگون مىنمايد | مُدْهَامَّتَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن دو [باغ] دو چشمه همواره جوشان است | فِيهِمَا عَيْنَانِ نَضَّاخَتَانِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آن دو ميوه و خرما و انار است | فِيهِمَا فَاكِهَةٌ وَنَخْلٌ وَرُمَّانٌ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
در آنجا [زنانى] نكوخوى و نكورويند | فِيهِنَّ خَيْرَاتٌ حِسَانٌ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
حورانى پردهنشين در [دل] خيمهها | حُورٌ مَّقْصُورَاتٌ فِي الْخِيَامِ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
دست هيچ انس و جنى پيش از ايشان به آنها نرسيده است | لَمْ يَطْمِثْهُنَّ إِنسٌ قَبْلَهُمْ وَلَا جَانٌّ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
بر بالش سبز و فرش نيكو تكيه زدهاند | مُتَّكِئِينَ عَلَى رَفْرَفٍ خُضْرٍ وَعَبْقَرِيٍّ حِسَانٍ | |
پس كدام يك از نعمتهاى پروردگارتان را منكريد | فَبِأَيِّ آلَاء رَبِّكُمَا تُكَذِّبَانِ | |
خجسته باد نام پروردگار شكوهمند و بزرگوارت | تَبَارَكَ اسْمُ رَبِّكَ ذِي الْجَلَالِ وَالْإِكْرَامِ |

مصلی تهران؛ همایش حمایت از احمدی نژاد.

مصلی تهران؛ همایش حمایت از احمدی نژاد.

مصلی تهران؛ همایش حمایت از احمدی نژاد.

مصلی تهران؛ همایش حمایت از احمدی نژاد.

مصلی تهران؛ همایش حمایت از احمدی نژاد.
در تمام لحظاتی که امشب یک طرف داشت همهاش افشا میکرد و طرف دیگر از احساس خطرش میگفت؛ به این فکر میکردم خدای نکرده فکر نکنی تنهاییها...

نوشتهی روی انگشتر: الملک لله

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر

در حاشیهی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولیعصر
توی ماشین بودم که جلوی چشمام یه موتوری زد به گربه. حیوونی چندتا ملق خورد و شروع کرد به دویدن دور خودش. هی میچرخید وسط خیابون. چند دوری چرخید و دوید سمت پیاده رو و شروع کرد به غلت خوردن روی زمین. بعد خودشو پرت کرد توی خاک باغچهی کنار خیابون. بد جوری میپیچید به خودش. ماشین دور شد و ندیدم چهجوری و کی آروم شد؛ اصلا آروم شد؟ زنده موند؟ اعصابم خورد شده بود که چرا نمی تونه با دستش تنش رو ماساژ بده. زبون هم نداره که بگه به کسی. یادم افتاد "خدا" حواسش به گربههه هست. برای گربه دعا کردم...
پینوشت: میگن اگه جنازهی گربه رو دیدید که مرده، صدقه بدید.
آخرین نمونهی این درگیری را یکی از رانندگان عزیز برای حضار در تاکسی بازگو کرد. این عزیز زحمتکش، در باب انتخابات فرمود:
موندم برای رای دادن حرف دلمو گوش کنم یا عقلمو. دلم میگه کروبی، عقلم میگه میرحسین.
داشتم توت درخت حیاطمون رو میخوردم، یادم افتاد که قصابه سیرابی گوسفند قربونی رو چند وقت پیش توی باغچه خالی کرده بود. یعنی دونهی دونهی این توتها توش آبسیرابی رفته. چه پست حال به هم زنی هم شد این پست. اینهم عکس این درخت توت. البته عکس برای اون روزیه که تو عید برف اومد. اتفاقا داشتم کله پاچه میخوردم که برف اومد و فرداش هم عمل کردم و اون ماجرای پرستاره و ایناهم از فردای همون روز شروع شد...



