تبليغاتX
طعم عسل


رهبر انقلاب در عظیم ترین نماز جمعه تاریخ انقلاب، در خطبه ی اول [دانلود، 6 مگابايت]، صلح حدبیه را روایت کردند، شما از شرایط سخت قبل و بعد از رحلت پیامبر سخن راندید.

ایشان از قادر متعال گفتند و راه و رسم افزوده شدن ایمان در دل مومنان را آرامش الهی دانستند - طبق آیات قرآن -، شما گفتید که حضرت محمد ص به علی ع فرمودند که تو ولی خدایی اما اگر اقبالی از مردم ندیدی - مقبولیت نزد اکثریت نداشتی - حکومت نکن.

بدون شک هم آیات روایت شده توسط ایشان، و هم حدیث خوانده شده توسط شما، مورد وثوق است.

آقای هاشمی! رهبر انقلاب در محل اشکال و در زمان معضل بوجود آمده در جامعه آن آیات را یادآور شدند. پیشنهاد معنوی ایشان یاد و ذکر و توجه به خداوند متعال، برای برون رفت از شرایط ملتهب جامعه بود. اما شما آقای هاشمی، مشکل فعلی جامعه را نداشتن یا در خطر افتادن مقبولیت حداکثری «رهبر» جامعه اسلامی دانستید که این حدیث را مطرح کردید. چرا؟

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/3577/C/Khamenei008.jpg

مگر چند دقیقه قبل از مطرح کردن این بحث، از حضور رکوردشکنانه مردم در انتخابات نگفتید؟ پس بحران مقبولیت کجاست؟ مگر نمی گویید عده ی زیادی از مردم که از افراد موجه جامعه هستند نسبت به انتخابات تردید دارند؟ آن ها یواشکی به شما گفتند که به رهبر هم تردید دارند؟ از کجا می دانید که 13 میلیون نفر - بر فرض، همه طرفداران جناب مهندس موسوی - علاوه بر تردید در مورد انتخابات، به «رهبر» جامعه اسلامی هم تردید دارند؟ اصلا این هم قبول، بر فرض محال همه این 13 میلیون تردید دارند و رهبر را مقبول نمی دانند؛ باشد! اما شما در مورد حضرت علی ع، حرف از اکثریت زدید. 65 درصد باقی، اکثریت نیستند؟
من مثل آقای یزدی بحث را به این سمت نمی برم که مردم اصلا مهم نیستند. نخیر. خیلی هم مهم هستند. همین آقای یزدی، غیرمستقیم توسط مردم انتخاب شده اند. مشکل اصلا این ها نیست. مشخص است که ولی فقیه، مشروعیت اش را از خداوند متعال و مقبولیت اش برای اداره جامعه اسلامی را از مردم می گیرد؛ مشکل این است که شما با سابقه ی شصت ساله مبارزاتی، روش های مناسبی برای دریافت اطلاعات صحیح از وضعیت واقعی جامعه ندارید. که اگر داشتید قضاوتتان این نبود.

بحث ها و توقعات شخصی من از آقای رفسنجانی:
1. با بخش های زیادی از گفته های آقای هاشمی در نماز جمعه موافق بودم ولی مهم همین قسمت بود که به شدت متناقض و کنایه آمیز بود. از جنبه دیگر و از نگاه کلان، به نفع نظام می دانم که شخصیتی از مردان داخل نظام، از ملحق شدن و کوچ معترضان به شرایط فعلی که متعقد به نظام اند (و به تعبیر رهبر انقلاب، دوست اند) به تیم مخالفان و دشمنان نظام، جلوگیری کند.
2. خیلی بی معرفتی آقای هاشمی. غلیظ ترین تعاریف از یک شخصیت را در 20 سال اخیر، رهبر انقلاب در مورد شما به کار برده اند:
در تنفیذ احکام ریاست جمهوری تان، عبارت عجیبی را به کار برده اند که واقعا به یاد نداشتن آن ها تا آخر عمر، بزرگترین قدرنشناسی است:
«اين‏جانب ضمن تبريك به ملت عزيزمان براى اين حُسنِ انتخاب و با معرفت به مقام و مرتبت والاى شخصيّت برجسته و چهره منوّر نظام جمهورى اسلامى و ركن ركين انقلاب و بازوى توانا و زبان گوياى آن، جناب آقاى هاشمى رفسنجانى دام‏عُلاه، رأى ملّت را تنفيذ و ايشان را به رياست جمهورى اسلامى ايران منصوب مى‏كنم».
در زمانی که شما دولت سازندگی را تحویل دادید و شدیدترین انتقادها متوجه شما بود، ایشان همان کاری را انجام دادند که در مورد دولت فعلی هم انجام داده اند. حمایت قاطع کردند از شما. فرمودند: هیچ کس برای من آقای هاشمی نمی شود. استدلالشان را هم امسال در مشهد این طور بیان فرمودند و بر اساس همین استدلال از رقیب سال 84 شما که کاندید مورد نظر شخص من هم نبود، دفاع کردند:
«بنده گاهى از دولت حمايت ميكنم، دفاع ميكنم؛ بعضى سعى ميكنند براى اين كار معناى نادرستى جعل و ابداع كنند. نه، من از دولتها هميشه دفاع ميكنم؛ منتها اگر دولتى بيشتر مورد تهاجم قرار گرفت و احساس كردم حملات غير منصفانه‏اى ميشود، بيشتر دفاع ميكنم. من طرفدار اِعمال انصافم؛ من ميگويم بايد منصف باشيم».
و نمونه آخرش در نماز جمعه قبلی که ایشان با یادآوری همراهی شما با رهبری، به جنازه سیاسی تان - پس از حمله عجیب آقای رییس جمهوری به شما و نامه شگفت آور شما به رهبری - حیات دوباره دادند:
«آقاى هاشمى را همه ميشناسند. من شناختم از ايشان مربوط به بعد از انقلاب و مسئوليتهاى بعد از انقلاب نيست؛ من از سال 1336 - يعنى 52 سال قبل - ايشان را از نزديك ميشناسم. آقاى هاشمى از اصلى‏ترين افراد نهضت در دوران مبارزات بود؛ از مبارزين جدى و پيگيرِ قبل از انقلاب بود؛ بعد از پيروزى انقلاب از مؤثرترين شخصيتهاى جمهورى اسلامى در كنار امام بود؛ بعد از رحلت امام هم در كنار رهبرى تا امروز*. اين مرد بارها تا مرز شهادت پيش رفته. قبل از انقلاب اموال خودش را صرف انقلاب ميكرد و به مبارزين ميداد. اينها را جوانها خوب است بدانند. بعد از انقلاب ايشان مسئوليتهاى زيادى داشت: هشت سال رئيس جمهور بود؛ قبلش رئيس مجلس بود؛ بعد مسئوليتهاى ديگرى داشت. در طول اين مدت هيچ موردى را سراغ نداريم كه ايشان براى خودش از انقلاب يك اندوخته‏اى درست كرده باشد. اينها يك حقايقى است؛ اينها را بايد دانست. در حساسترين مقاطع ايشان در خدمت انقلاب و نظام بوده. من البته در موارد متعددى با آقاى هاشمى اختلاف‏نظر داريم، كه طبيعى هم هست؛ ولى مردم نبايد دچار توهم بشوند، چيز ديگرى فكر كنند. البته بين ايشان و بين آقاى رئيس جمهور از همان انتخاب سال 84 تا امروز اختلاف‏نظر بود، الان هم هست؛ هم در زمينه‏ى مسائل خارجى اختلاف‏نظر دارند، هم در زمينه‏ى نحوه‏ى اجراى عدالت اجتماعى اختلاف‏نظر دارند، هم در برخى مسائل فرهنگى اختلاف‏نظر دارند؛ و نظر آقاى رئيس جمهور به نظر بنده نزديكتر است».

آقای هاشمی، من معتقدم به این جمله که «معیار حال افراد است».

http://farsi.khamenei.ir/ndata/news/3577/C/Khamenei021.jpg

و اینکه نظر عاشق به معشوق را هم دیدیم!

* 29 خرداد 88

+ به روز شده در  دوشنبه بیست و نهم تیر 1388ساعت 3:44  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/albalu.jpg

+ به روز شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:54  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/zoghal.jpg

اطراف تهران...

+ به روز شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:50  توسط  محمد آرمند  | 



تاریخ تولد شناسنامه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، 24 تیرماه 1318 است. طبیعی‌ست که یک سری از علاقه‌مندان ایشان بخواهند این روز را گرامی بدارند. اما آفت این رفتار ِ از روی علاقه، این است که پس از مدتی این «گرامی‌داشتن» از حد متعارف خارج می‌شود و قطعا به سمتی می‌رود که هزینه‌ و زمان از بیت‌المال،‌ صرف این اقدام خواهد شد.

و اینکه:

1. فرمودند که «اولاً، مولود اين حقير در تيرماه نيست و ثانياً؛ من و روز تولدم ارزش اين محبت ها را نداريم و اينها موجب شرمندگي من است، در عين حال لازم است از همه آنها تشكر شود».

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/24tir-1.jpg

2. «اين كار غلط است، اين تولد و امثال آن هيچ جشني ندارد، برگزاركنندگان مسئول وقت و عمر و اموالي هستند كه در اين كار صرف و ضايع مي شود. من از كسي كه براي تولد من جشن مي گيرد به هيچ وجه متشكر نمي شوم و او را مسئول زيان هاي اين كار هم مي شناسم».

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/24tir-2.jpg

منبع عکس‌ها

+ به روز شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 22:16  توسط  محمد آرمند  | 



با عرض معذرت از مردان و زنان فداکاری که به حق، شایسته‌ی لقب «سرباز گم‌نام امام زمان» هستند و با توجه به این گزاره‌ی همیشه درست که «در هر صنفی خوب و بد وجود دارد»:

آقایون و خانوم‌هایی که از روی «بغض» و «بی‌حساب» توی «بازجویی‌هاتون» می‌زنید. غلط می‌کنید زیر پرچم جمهوری اسلامی، با توجیه عمل به وظیفه می‌زنید! غلط می‌کنید از روی بغض می‌زنید. متهمه؟ باشه! چرا برای دلت می‌زنیش؟

دستور بهت دادن بزنی؟ غلط کرده اونی که دستور داده با تو. اصلا آقایی که رده‌ات بالاتره؛ شما به چه حقی دستور دادی که بی حساب کسی رو کتک بزنن؟ تو رهبرت، امامت، پیغمبرت کیه؟

آخه جالبه، بهشون که میگی چرا اینجوری می‌زنین، میگه که «این ...ها رو باید مثل ... زد تا اعتراف کنن. اینجوری جو رو باید کنترل کرد. در کوتاه مدت چاره‌ای نیست». می‌پرسی چرا آخه؟ مگه نباید اول حکم قضایی‌شون صادر بشه و ...؟ با پررویی تمام می‌گه که «اینا دشمنی‌شون با اصل نظام و آقاست!».

خوب آدم نفهم، الان که دارن این عمل تو رو به پای رهبر می‌نویسند. تو که دشمن‌تری با رهبرت. تو رهبر می‌شناسی اصلا؟ چند بار صحبت‌هاشو گوش کردی یا خوندی؟ میدونی منطق‌ تو درباره‌ی صحبت کردن رهبر چیه؟ اینه که اون فقط داره برای رسانه‌های حرف می‌زنه و اگر هم دستور و تذکر می‌ده، باعث نمی‌شه وظیفه‌ی اسلامی و ولایی‌ات عوض ببشه. پس برای تو که اصلا کسی رو به عنوان سید علی خامنه‌ای به عنوان ولی‌امر، قبول نداری، بی‌فایده‌ست که بگم:

غیر از تذکرها و واکنش‌های عادی و پخش نشده، توی سخنرانی عمومی هم زد تو دهنت! [مبادا رفتارى كه با دشمن بايد داشت، با دوست انجام بدهيد].

بدون که تو اصلا بویی نبردی از ولایت. اون نامرد، تف کرد به صورت امیرالمومنین! حضرت علی همون موقع از روی سینه‌اش پاشد و چند قدم راه رفت تا کشتن اون حرام‌زاده از روی عصبانیت نباشه! حالا تو داری از ولایت و اینا دفاع می‌کنه؟ چندتا خانواده رو داری از حکومت شیعه‌ای که بعد از حدود 1400 سال تشکیل شده، دور می‌کنی؟ میدونی مشکلت کجاست؟

تو بنده‌ی نفستی. تو با یه زناکار هیچ فرقی نداری. اونم مثل تو بنده شهوتشه.  بازم دم اون گرم که  به اسم رهبر و جمهوری اسلامی این‌کار رو نمی‌کنه. تو شهوت کتک زدن داری.

بدون که امثال من که هم از توی ناکِس بدشون بیاد و هم حاضرباشن جونشون رو فدای ره‌برشون کنن، اینقدرها هستند که نذارن برای امثال تو در آینده‌ی درخشان و امام‌زمانی این مملکت جا و اثری باشه.

من با این پست وبلاگم می‌تونستم بزنم تو دهنت، که زدم. اونایی هم که به مصحلت! ساکت‌اند، خودشون حتما می‌تونن جواب رهبر، امام زمان و خدا رو بدند.

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/Khamenei-pic-(36).jpg

پی‌نوشت یک:
آقا یا خانومی که شاید به ناحق چکی، لگدی یا باتومی خورده‌ای و یا متاسفانه هر جسارت دیگری به شما شده ‌است! دل‌داری...
همین از من برمی‌آید. واقعا شرمنده‌ی شما هستم که به نام حمایت و حفاظت از جمهوری اسلامی ایران و با شعار مهرورزی، این رفتار با شما شده است. من کاره‌ای نیستم. مسئولیت اثرگذاری هم در این زمینه‌ها ندارم؛ ولی اگر داشتم، نمی‌گذاشتم این‌طور حرف رهبر من و تو، شهید بشود.
پی‌نوشت دو:
کسی، جایی را آتش می‌زند؛ فردی آتش می‌گیرد، بعضی می‌خواهند آن‌ فرد را با بیل خاموش کنند... چرا آتش زدی؟ اگر آنکه با بیل طرف را کشته، مقصر است، گناهش کم‌تر از آن‌است که آن‌را آتش زده.

+ به روز شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 0:43  توسط  محمد آرمند  | 



این عکس را قبل از انتخابات گرفته‌ام. البته صلاح ندانستم آن‌را منتشر کنم؛ احساس کردم شاید هوادارانم، با دیدن این عکس، از نظر و رای بنده در انتخابات بویی ببرند!

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/elham.jpg
مصلی سابق تهران، محل فعلی نمایشگاه‌ها و همایش‌های ملی. خرداد 88.

+ به روز شده در  دوشنبه بیست و دوم تیر 1388ساعت 0:42  توسط  محمد آرمند  | 



«بدترین حالت‌ها برای من، بلاتکلیفی‌ست. همیشه‌هم در بلاتکلیفی بوده که بدترین تصمیم‌ها را گرفته‌ام. بدترین تصمیم‌ها، هم‌آن‌هایی بوده‌اند که خواستگاه احساسی داشته‌اند. نتیجه می‌گیرم که در بلاتکلیفی احساساتی می‌شوم و غلط می‌کنم که تنهایی تصمیم می‌گیرم!

بهترین و راحت‌ترین زمان هم برای من، آن‌وقتی‌ست که تصمیم‌ام را گرفته‌ام. چون همان ابتدا هنوز  نمی‌دانم یا حواسم نیست که تصمیم‌ام درست بوده یا اشتباه. منطقی بوده یا احساسی. خلاصه که آن ساعات، خلسه‌ایست احمقانه...»

و حالا که اوضاع بالا را چندین بار تجربه کرده‌ام، از خودم به خاطر داشتن این نفس مغرور، خجالت‌زده‌ام. نفسی که وقتی باز هم بلاتکلیف می‌شوم، در ِگوشی می‌گوید که فقط خودم از اوضاع با خبرم و به دیگری نمی‌توان اعتماد کرد. و این‌جاست که دور ِ جدیدی از دایره‌ی تصمیم‌‌سازی و تصمیم‌گیری‌های من آغاز می‌شود. 

اصلا می‌دانی مشکلم کجاست؟ آن‌جاست که وقتی می‌خواهم تصمیم بگیرم، به این فکر می‌کنم که اگر تنهایی پیروز شوم، طعم‌اش مانند عسل است؛ خیلی شیرین. شاید برای همین است که نفسم اجازه‌ نمی‌دهد کسی را بازی بدهم. نتیجه‌اش شده این‌که به طعم خیار هم نرسیده‌ام، چه برسد به عسل.

باید قبول کنم که می‌شود تک‌خوری نکرد و حداقل طعم شیرین یک تصمیم موفق را چشید! هرچند که باید از طعم عسل، چشم پوشید. باید قبول کنم پیروزی طعم گس و شیرینی دارد، مثل طعم خرمالو. شیرین ِ خالی حال نمی‌دهد. دست‌نیافتنی‌ست. حداقل برای من.

+ به روز شده در  یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت 1:37  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/juje.jpg

+ به روز شده در  چهارشنبه هفدهم تیر 1388ساعت 18:45  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/fada.jpg

دریافت من از اوضاع امروز کشور،‌ همان است که در پست‌های پیش به آن‌ها اشاره کردم. به نظرم حوادث قبل و بعد از انتخابات، اوضاع را به سمتی پیش می‌برد که گروه‌های سیاسی بالاجبار، زاویه‌ی دید و حرکتشان را با ولی‌فقیه، به صورت آشکار مشخص کنند. برای شخص من، آن گروه‌هایی ارزشمندند که نه یک قدم جلوتر حرکت کنند و نه قدمی جا بمانند.

ولادت حضرت امیرالمومنین، علی‌علیه‌السلام مبارک باد.

»‌ پست پارسالم، به همین مناسبت: حق با توست

+ به روز شده در  یکشنبه چهاردهم تیر 1388ساعت 19:43  توسط  محمد آرمند  | 



خوبی این زمان آن است که کینه‌شان آشکار شده و شمشیرها را از رو بسته‌اند. شاید شبیه «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ»؛ آن روز که رازها همه فاش شود. و بدانند که خیال خام کرده‌اند!

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/farmande.jpg


+ به روز شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:41  توسط  محمد آرمند  | 


ذى‌قعده سال ششم هجرت بود؛ پيامبر اعظم(صلوات پروردگار بر ايشان و خاندان مطهرشان)در خواب ديد با يارانش به مكه رفته و مناسك عمره را به جاي آورده‌اند. براى اصحاب نقل كرد و پس از فراخواني به قبايل اطراف مدينه، به سوى مكه حركت كرد. در نزديكي ‏"ذى الحليفه" - مسجد شجره‏ امروز - جامه احرام پوشيد و هفتاد شتر را نيز نشان قربانى زد و از جلو براند تا به افرادى كه خبر حركت او را به قريش مى‏رسانند، بفهماند به قصد جنگ نيامده است. نزديكي «عسفان‏» كمي مانده به مكه، خبر آوردند قريش، همگى از شهر خارج شده و خانواده خود را هم همراه آورده‏اند و سوگند ياد كرده‏اند تا نگذارند به هيچ قيمتى پيامبر(ص) داخل مكه شود. خالد بن وليد را هم با دويست نفر پيش فرستاده‌اند... حضرت رو به همراهان كرد و فرمود: كيست تا ما را از راهى ببرد كه با قريش برخورد نكنيم؟ مردى از قبيله اسلم جلو آمد و مهار شتر پيامبر(ص) را گرفت و راه افتاد. نزديكي مكه و در روستايي به نام "حديبيه" ناگهان شتر ايستاد و ديگر پيش نرفت. پيامبر رو به اصحاب فرمود: آنكه فيل را از رفتن به سوى مكه بازداشت، اين شتر را هم از حركت‏باز داشته است و من امروز هر پيشنهادى قريش بكنند كه داير بر مراعات جنبه خويشاوندى باشد، مى‏پذيرم. كاروان همانجا منزل كرد... [ادامه مطلب]

http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/agha-1.jpg

1. این یادداشت را محسن حدادی عزیز نوشته است
2. خطبه‌های نماز جمعه تهران به امامت رهبر انقلاب [متن کامل]
3. صوت كامل [دانلود، 22 مگابايت]


ادامه مطلب
+ به روز شده در  پنجشنبه یازدهم تیر 1388ساعت 0:56  توسط  محمد آرمند  | 



امروز هشتم رجب است. سالروز ورود امام رضا علیه‌السلام به نیشابور. متن زیر هم از سایت حوزه‌دات‌نت کپی شده است.

http://i43.tinypic.com/2mh8wok.jpg

مهم‌ترين يادگار امام در نيشابور حديث معروف سلسلةالذهب است که در وقت کوچ از نيشابور در بازار شهر، ايراد فرموده است. در گزارش ابوصلت هروي آمده: در وقت کوچ اما از نيشابور من با او بودم.

امام بر استري (شهباء) سياه و سفيد سوار بود. به ناگاه محمد بن رافع و احمد بن حرث و يحيي بن يحيي و اسحق بن راهويه و گروهي از علما در محله مربعه به دهانه استر آويختند و گفتند: تو را قسم مي‌دهيم به آبروي پدران پاکت، حديثي که از پدرت شنيده‌اي براي ما روايت کن.

امام سر از کجاوه برون آورد و در حالي که ردائي مطرز و نگارين پوشيده بوده فرمود:

«حديث کرد مرا پدرم عبد صالح موسي بن جعفر و فرمود حديث کرد پدرم صادق، جعفر بن محمد و فرمود: حديث کرد مرا پدرم ابوجعفر بن علي باقر علوم انبيا و گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن حسين سيد العابدين و او گفت: حديث کرد مرا سيد جوانان اهل بهشت حسين. و او گفت: حديث کرد مرا پدرم علي بن ابي‌طالب، و او گفت: شنيدم پيامبر که فرمود: شنيدم از جبرئيل که گفت: خداوند جلّ و جلاله فرمود:

«انّي انا الله لا اله الاّ انا فاعبدوني. من جاء منکم بشهادة ان لا اله الاّ الله دخل في حصني و من دخل في حصني امن من عذابي»

منم خدايي که خدايي جز من نيست. پس مرا عبادت کنيد. هرکس لا اله الاّ الله بگويد داخل قلعه و حصار من شده است و هرکس داخل حصار من گردد از عذاب من ايمن است»

شيخ صدوق در گزارش ديگري حديث قدسي لا اله الاّ الله حصني را به نقل از اسحاق بن راهويه نقل کرده و اسحق افزوده است:

چون مرکب امام عبور کرد، امام صدا زد:

«بشروطها؛ و انا من شروطها»

«ولي به شروط آن و من از شروط آنم»

+ به روز شده در  چهارشنبه دهم تیر 1388ساعت 1:7  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/ya-emam-reza.jpg

السلام علیک یا شمس‌الشموس و یا انیس‌النفوس...

پی‌نوشت: اگر آغاز سال در حرم نبودم...
+ به روز شده در  جمعه پنجم تیر 1388ساعت 1:45  توسط  محمد آرمند  | 



دلم...
حاتمی‌کیا می‌خواهد.
پرویز پرستویی با اشک‌های روی‌ تپه و دم غروبِ «به‌نام پدر» می‌خواهد.
حیای عباس در کنج «آژانس» می‌خواهد.
نصیریانِ یعقوب! می‌خواهد.
صدای آوینی می‌خواهد.
چزابه‌ی ملاقلی پور می‌خواهد.
صدای برخورد باد با بدنم را، در تنهاییِ پشت بلوک‌های دوکوهه می‌خواهد.
دلهره‌ی رسیدن تانک به خاکریز می‌خواهد.
آزاد کردنِ کبوتر از لای سیم‌خاردار میدان مین می‌خواهد.
«الله اکبر» پیروزی می‌خواهد. از آن مردانه‌هایش. نه از آن‌ها که بعد از «موسوی، رهبر» آخرش، دل مادر 2 شهید را لرزانده بود. از آن‌ها که «خمینی رهبر» داشت. از این‌ها که جمعه هم صدایش دوباره دنیا را آزار داد. «جانم فدای رهبر» داشت...
.
.
این‌ها به علاوه‌ی چندتای دیگر، تمام آن‌هایی‌ست که نسل دوم از جنگ برایم گذاشته‌اند. شاید بیش از این هم نباید توقع داشته باشم؛ هم جنگیده‌اند، کمی برایمان نقل کرده‌اند. من همین درک کم از جبهه را نیز مدیون حاتمی‌کیا و پرستویی هستم. به همین صراحت. و بهت زده‌ام از خودم و دوستانم که نمی‌دانیم چه‌جور باید همین اندک را بدهیم دست نسل بعد.

پی‌نوشت: امشب کتاب «دسته‌ی یک» را تمام کردم. خاطرات یک شب عملیاتِ یکی از دسته‌های گروهان یکم از گردان حمزه از لشکر 27 محمد رسول‌الله. شب عملیات، چقدر دور است از فضای شب انتخابات. پناه می‌برم به خدا از شر نفسم.

+ به روز شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 2:36  توسط  محمد آرمند  | 




به نام خداوند رحمتگر مهربان

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

چون يارى خدا و پيروزى فرا رسد (۱)

 

إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ﴿۱﴾

و ببينى كه مردم دسته‏دسته در دين خدا درآيند (۲)

 

وَرَأَيْتَ النَّاسَ يَدْخُلُونَ فِي دِينِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ﴿۲﴾

پس با ستایش، پروردگارت او را تسبیح گوی و از او آمرزش خواه كه وى همواره توبه‏پذير است (۳)

پی‌نوشت 1: تا انتخابات بعدی، انتخاباتی نخواهم نوشت.

 

فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ كَانَ تَوَّابًا ﴿۳﴾

+ به روز شده در  دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 0:40  توسط  محمد آرمند  |