
در تاريخ، عمر آن حضرت در وقت شهادت، 34 سال نقل شده است(1) و نيز آمده است كه مادرش امّ البنين در بيرون مدينه در قبرستان بقيع، چنان در ماتم عبّاس و برادرانش نُدبه و گريه مىكرد كه هر عابر و شاهدى گريان مى شد، حتّى بزرگترين دشمن خاندان نبوّت «مروان بن الحكم» وقتى از كنار امّ البنين گذشت در اثر گريه او گريست.(2) اين اشعار در مرثيه عباس و برادرانش از ام البنين نقل شده:
يا مَنْ رَاَى الْعَبّاسَ كَرَّ عَلى جَماهيرِ النَّقَدِ
وَوَراهُ مِنْ اَبْنآءِ حَيْدَرَ كُلُّ لَيْث ذى لَبَد
اى كه ديدى عبّاس را حمله مى كرد بر توده هاى فرومايه
و پشت سرش فرزندان حيدر بودند چون شيران يال دار
اُنْبِئْتُ اَنَّ ابْنى اُصيبَ بِرَاْسِهِ مَقْطُوعَ يَد
وَيْلى عَلى شِبْلى اَمالَ بِرَاْسِهِ ضَرْبُ الْعَمَدِ
شنيده ام كه پسرم را در وقتى كه دستش بريده بود به سرش زده اند
واى بر من كه شيربچه ام را عمود زدند
لَوْ كانَ سَيْفُكَ فى يَدَيْكَ لَما دَنى مِنْهُ اَحَدٌ(3)
اگر شمشير در دستش بود كسى جرأت نداشت به او نزديك شود
و نيز اين ابيات منسوب به آن بانوى مخدّره است:
لا تَدْعُوَنّى وَيْكِ اُمَّ الْبَنينَ
تُذَكِّرينى بِلُيُوثِ الْعَرينِ
واى بر تو ديگر مرا مادر پسران مخوان
كه به ياد شيران بيشه ام مى اندازى
كانَتْ بَنُونَ لِىَ اُدْعى بِهِمْ
وَالْيَوْمَ اَصْبَحْتُ وَلا مِنْ بَنينَ
پسرانى داشتم كه بدان جهت مرا به اين نام مى خواندند
ولى امروز ديگر پسرانى ندارم
اَرْبَعَةٌ مِثْلُ نُسُورِالرُّبى
قَدْ واصَلُوا الْمَوْتَ بِقَطْعِ الْوَتينِ
چهار پسر چون بازهاى كوهسار
كه با قطع شاهرگشان از جهان رفتند
تَنازَعَ الْخِرْصانُ اَشْلائَهُمْ
فَكُلُّهُمْ اَمْسى صَريعاً طَعينِ
نيزه ها بر روى پيكرشان ستيزه داشتند
و همگى با تن مجروح به خاك افتادند
يا لَيْتَ شِعْرى اَكَما اَخْبَرُوا
بِاَنَّ عَبّاساً قَطيعُ الْيَمينِ(4)
اى كاش مى دانستم كه آيا راست است
كه دست راست عبّاس جدا گشته است
ـــــ
از اینجا:
1. اعلام الورى، صفحه 203.
2. بحارالانوار، جلد 45، صفحه 40.
3. مقتل ابومخنف، صفحه 181.
4. همان مدرك.