تبليغاتX
طعم عسل


http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/albalu.jpg

+ به روز شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:54  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/zoghal.jpg

اطراف تهران...

+ به روز شده در  شنبه بیست و هفتم تیر 1388ساعت 18:50  توسط  محمد آرمند  | 





در حاشیه‌ی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولی‌عصر
+ به روز شده در  یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 1:35  توسط  محمد آرمند  | 





در حاشیه‌ی مراسم عزاداری حضرت زهرا (س) در میدان ولی‌عصر

+ به روز شده در  جمعه هشتم خرداد 1388ساعت 12:7  توسط  محمد آرمند  | 


توی ماشین بودم که جلوی چشمام یه موتوری زد به گربه. حیوونی چندتا ملق خورد و شروع کرد به دویدن دور خودش. هی‌ می‌چرخید وسط خیابون. چند دوری چرخید و دوید سمت پیاده رو و شروع کرد به غلت خوردن روی زمین. بعد خودشو پرت کرد توی خاک باغچه‌ی کنار خیابون. بد جوری می‌پیچید به خودش. ماشین دور شد و ندیدم چه‌جوری و کی آروم شد؛‌ اصلا آروم شد؟ زنده موند؟ اعصابم خورد شده بود که چرا نمی تونه با دستش تنش رو ماساژ بده. زبون هم نداره که بگه به کسی. یادم افتاد "خدا" حواسش به گربه‌هه هست. برای گربه‌ دعا کردم...

پی‌نوشت: میگن اگه جنازه‌ی گربه رو دیدید که مرده، صدقه بدید.

+ به روز شده در  سه شنبه پنجم خرداد 1388ساعت 1:43  توسط  محمد آرمند  | 



از قدیم‌الایام، عقل و دل همه‌اش درگیر بوده‌اند. مولانا فرمود: «عقل در شرحش چو خر در گل بخفت/شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت».
آخرین نمونه‌ی این درگیری را یکی از رانندگان عزیز برای حضار در تاکسی بازگو کرد. این عزیز زحمت‌کش، در باب انتخابات فرمود:
موندم برای رای دادن حرف دلمو گوش کنم یا عقلمو. دلم می‌گه کروبی، عقلم می‌گه میرحسین.

+ به روز شده در  دوشنبه چهارم خرداد 1388ساعت 0:52  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/vitrin.jpg

تهران؛ بالاشهر!

+ به روز شده در  دوشنبه هفتم اردیبهشت 1388ساعت 1:24  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/ghabr.jpg
مثلا حالا اون گل قرمزه نیلوفره؛ حالا فرض کنید دیگه. قبرشم تنهاست بنده خدا.
+ به روز شده در  جمعه چهارم اردیبهشت 1388ساعت 1:0  توسط  محمد آرمند  | 



http://www.irane1404.com/UserFiles/armand/weblog/880202.jpg

در مدتی که زنگ ورزش‌شان را تماشا ‌کردم، فهمیدم در زنگ ورزش‌های بالاشهر هم هرکس، هرکاری دوست دارد ‌می‌کند. بعدش هم این‌ها بزرگ می‌شوند و در رده‌ی ملی گند می‌زنند، می‌افتد تقصیر دولت وقت.
شهرک غرب. چشم‌چرانی از طبقه‌ی دوازدهم.

+ به روز شده در  چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388ساعت 22:19  توسط  محمد آرمند  | 



علاقمند به عکس گرفتن از این زاویه‌ام! یک خیال باطلی هم در ذهن‌ام لانه کرده که فکر می‌کنم خدا ما را از بالا، این‌طور نگاهمان می‌کند... (لانه کرده رو از کجا آوردم؟)




مشهد. مجتمع الماس شرق. اواخر اسفند 87.

+ به روز شده در  جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت 23:40  توسط  محمد آرمند  | 



http://i39.tinypic.com/2v3kjzd.jpg

چه حالی داد برفش، از زمان مدرسه‌ها هم بیشتر حال داد؛ داشتم کله پاچه میخوردم، یه دفعه منزل و بچه‌ها  و اینا جیغشون بلندشد که بررررررررررررررررررف، همه ساختمون رفتیم تو تراس. خیلی لحظات شهرستانی بود. آخه تو جنوب تهران زمستونا خنکه فقط!!!! چه برسه بهار.

+ به روز شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 12:18  توسط  محمد آرمند  | 





مزارع اطراف شهرستان ورامین. 26 اسفند 87. مجاور خط آهن تهران مشهد.
پی‌نوشت: به یاد "حنا، دختری در مزرعه".

+ به روز شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 18:3  توسط  محمد آرمند  | 





مشهد مقدس؛ ورودی حرعاملی حرم مطهر رضوی. شب اول فروردین 88.

+ به روز شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:59  توسط  محمد آرمند  | 




شهرستان گرم‌سار؛ در مجاورات ایستگاه راه‌آهن. 26 اسفند 87.

+ به روز شده در  جمعه هفتم فروردین 1388ساعت 12:37  توسط  محمد آرمند  | 





مشهد مقدس؛ مجتمع تجاری الماس شرق. 29 اسفند 87.

+ به روز شده در  پنجشنبه ششم فروردین 1388ساعت 19:24  توسط  محمد آرمند  | 



زندگی باید کرد!



دامغان، در مجاورت راه‌آهن. 26 اسفند 87.
+ به روز شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:27  توسط  محمد آرمند  | 




تهران، اسفند 87، حوالی پالایشگاه تهران.

+ به روز شده در  دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 1:3  توسط  محمد آرمند  | 




با یک دنیا بدبختی و بی‌پولی برای مردم از اینا می‌زند، ملت هم با این صداها، حال و هوای بهار را مثلا حس می‌کنند و شیرینی‌اش را می‌دهند... سهم‌اش از بهار، به جای لباس نو و عیدی و آجیل و عید دیدنی و مسافرت‌های داخلی و خارجی، "آواز خوش کلاغ" است. یاد بچه‌های آسمان افتادم این اواخر متن.
خیابان ولی‌عصر - حوالی زعفرانیه - خط اتوبوس تجریش هفت تیر - با هادی

+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 1:23  توسط  محمد آرمند  | 





آقای راننده‌ی تاکسی، عاشق فردین است. عکس‌ها را هم جایی گذاشته که روزانه بیش‌ترین نگاه‌ را به آن‌جا می‌اندازد. چه کرده که این آقا این‌طور می‌خواهدش، الله اعلم.
می‌گفت خودش مستندساز بوده. مسلط هم بود به دوربین و این‌ها.
تهران؛ خیابان کریم‌خان.

+ به روز شده در  جمعه نهم اسفند 1387ساعت 12:8  توسط  محمد آرمند  | 




تهران؛ حوالی میدان بهارستان. بهمن 87.

+ به روز شده در  جمعه بیست و پنجم بهمن 1387ساعت 2:0  توسط  محمد آرمند  | 



خیابان وزرا؛ کمی بالاتر از هیاهوی صف طولانی سینما آزادی.




+ به روز شده در  جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 1:7  توسط  محمد آرمند  | 



بزرگراه شهید همت؛ دوازدهم بهمن‌ماه 87

+ به روز شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 21:27  توسط  محمد آرمند  | 



تهران، خیابان جمهوری اسلامی. نرسیده به فلسطین.



+ به روز شده در  دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 22:15  توسط  محمد آرمند  | 




این قافله‌ی عمر عجب می‌گذرد.

+ به روز شده در  یکشنبه بیست و دوم دی 1387ساعت 23:5  توسط  محمد آرمند  | 



مش‌محمود یک پسر داشته که شهید شده. زنش هم چند وقت پیش فوت کرده. هیچ چیزی هم ندارد در دنیا غیر از این چرخ. دم سوپرمارکتی سرکوچه پاتوق دارد. خلاصه کارش گیر دنیاست بنده خدا. ولی عاقبتش فکر نکنم گیر باشد.

+ به روز شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 1:25  توسط  محمد آرمند  | 



البته از دنیای تجرد؛ مبارک‌اش باشد ان‌شاالله.


+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:42  توسط  محمد آرمند  | 





آخوند روی ویل‌چیر ندیده بودم. امروز دیدم.

+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387ساعت 19:15  توسط  محمد آرمند  | 





برف که می‌آید فکر می‌کنم یک اتفاق نادر افتاده.
قدیم، از سر شب آسمان را نگاه می‌کردیم ببینیم قرمز است یا نه؛ اگر قرمز بود، احتمال می‌دادیم که بالاها برف بیاید و مدرسه‌ی ما را هم تعطیل کنند. گاهی هم که می‌آمد، نامردها فقط یک تا پنج را تعطیل می‌کردند. ما هم که شماره‌ی منطقه‌ی‌مان هیچ وقت تک رقمی نشد...
امروز محل ما فقط "سرد" بود.

+ به روز شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 19:16  توسط  محمد آرمند  | 






+ به روز شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 20:19  توسط  محمد آرمند  | 



این عکس، سوغاتی چشم‌هایش از سفر به "مرز" است.

انجام وظیفه همراه با منت، اولین چیزی‌است که به ذهن می‌رسد؛ اما من احتمال را به نابلدی تبلیغات‌چی‌های دولت می‌دهم. نیت‌شان خوب است‌ها، بلد نیستند انگار. آخر انجام وظیفه که هدیه نیست.

+ به روز شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 21:12  توسط  دوستم، آقای چشماش  | 







گزارش امشب نجف‌زاده -برای شهدای سی‌صدوسی- خوب بود. با این ساخته‌ بودش.


+ به روز شده در  پنجشنبه چهاردهم آذر 1387ساعت 22:22  توسط  محمد آرمند  | 




+ به روز شده در  یکشنبه سوم آذر 1387ساعت 15:13  توسط  محمد آرمند  | 



حتی چند کلمه هم نمی‌توانم بنویسم که چقدر نامردی‌ست کارشان.

این‌ها را ببینید:

1. رها کنید قطعه‌ی شهدا را | امیر اسماعیلی
2. تصاویر تخریب قطعه‌ی شهدا | جواد مقیمی







+ به روز شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 23:39  توسط  محمد آرمند  | 



وقتی سفارش‌ می‌دهی، باید اسم کوچکت را هم بگویی تا وقتی غذا آماده شد، اسم کوچکت را صدایت کند؛ خانم‌ها هم فامیلی‌شان را باید بگویند؛ وقتی هم غذایشان آماده شد با "دخترم" صدایشان می‌کند.

دوربین را که دید، اخم کرد و گفت مگر نمی‌دانی من از دوربین خوشم نمی‌آید؟ بعد از اخم هم یک نوشابه خنک  و یک مُشت کالباس، مهمان‌ام کرد.

در زمانه‌ی ما، مرام‌اش جز "تک‌"هاست! نوفل‌لوشاتو بعد از پل حافظ، دست چپ، داخل کوچه اول.











+ به روز شده در  پنجشنبه دوم آبان 1387ساعت 18:15  توسط  محمد آرمند  | 



این یک داستان کوتاه طنز است که با عکس نوشته شده. یک قضاوت سیاسی نیست.






+ به روز شده در  دوشنبه بیست و نهم مهر 1387ساعت 1:0  توسط  محمد آرمند  | 



چون اتوبوس سوار نمی‌شوم، پس می‌توانم پشت‌شان را در مسیرم بخوانم. کار خوبی‌ست به نظرم؛ حداقل برای من که حق قرآن را ادا نمی‌کنم در طول روز.



+ به روز شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 23:57  توسط  محمد آرمند  | 




» تابلو ایستگاه میدان هفت‌تیر
+ به روز شده در  جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:33  توسط  محمد آرمند  | 





این ماکت را از بین زباله‌های کنار کوچه پیدا کرده بود. درجا هم همت کرد که بسازدش...
+ به روز شده در  چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387ساعت 23:5  توسط  محمد آرمند  | 



چه دل‌خوشی داری پسرک! با کمال افتخار در بهشت زهرا س لخت شده‌ای و تمرین شیرجه می‌کنی. تو از تنها کسانی هستی که دوبار در بهشت زهرا لخت می‌شوند و تن‌‌شان را شسته می‌بینند!  این بار درجایی غیر از غسالخانه...

چه دل پاکی داری پسرک!



» حوض وسط قطعه‌ی شهدا در بهشت زهرا سلام‌الله علیها؛ با دوستان رفته بودیم.
+ به روز شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 0:42  توسط  محمد آرمند  | 



این قاب را خیلی‌های دیگر هم پشت ویزورشان، بسته‌اند. از آن پشت که داری دوربین را کج و صاف می‌کنی و با زوم لنز وَر می‌روی، این جمله که "هر چیز تکراری، بد نیست"، انگیزه‌ات می‌دهد!



» بهشت زهرا سلام‌الله علیها؛ با دوستان!

+ به روز شده در  شنبه سیزدهم مهر 1387ساعت 20:35  توسط  محمد آرمند  | 





آن موقع که بچه‌های ستاد انتخاباتی این "مسعود رجوی"، با اسپری و شابلن به جان دیوارهای خیابان‌های تهران افتاده بودند برای تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری، شاید این فکر را نمی‌کردند که رییس پست‌فطرتشان در به در دنیا را بچرخد دنبال جای امن...

دنیا را می‌بینی آقای چشم‌هایش! من آن روزها منفی شش سالم بوده، شما هم منفی دو بودی... تبلیغات قدیمی ماندگارترند انگار. اسپری و شابلن بیشتر از بنر جواب می‌دهد. یادمان باشد به بالادستی بگوییم!!

» عکس در ضلع غربی میدان هفت‌تیر، زیر پل عابر، کنار بلیط فروشی گرفته شده است. ضلع غربی=روبروی مسجد‌الجواد
+ به روز شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت 18:21  توسط  محمد آرمند  | 



این پسر، شاگرد سبزی فروش محله‌ی ماست. افغانی‌ست. دوستان محل می‌گویند در "مزارشریف" عاشق دختر سوپرمارکنی محله‌شان شده، اما دختر را بچه‌های "طالبان اینا"، از چنگش درآورده‌اند.

تاوان این شکست عشقی را انگار بچه‌های محل ما باید پس بدهند!

منتظر تاکسی بودم که دیدمش با دستِ پُر گردنش را این همه چرخانده تا...



+ به روز شده در  چهارشنبه دهم مهر 1387ساعت 3:10  توسط  محمد آرمند  | 





نمی‌دانم چرا این همسایه‌ی روبرویی ما، پنجره‌ی حمام‌شان را موقع استحمام باز می‌گذارند؟!
+ به روز شده در  دوشنبه هشتم مهر 1387ساعت 19:12  توسط  محمد آرمند  | 



"او" مسلمانست!
قبله‌اش یک گل سرخ
جانمازش چشمه٬ مهرش نور
دشت سجاده‌ی او 
او وضو با تپش پنجره‌ها می‌گیرد
در نمازش جریان دارد ماه
جریان دارد طیف
سنگ از پشت نمازش پیداست
همه ذرات نمازش متبلور شده‌است
او نمازش را وقتی می‌خواند
که اذانش را باد
گفته باشد سر گلدسته سرو...



خیابان ولی‌عصر عج، روز شهادت حضرت فاطمه‌ علیها‌السلام.

+ به روز شده در  یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387ساعت 1:19  توسط  محمد آرمند  | 



پدر و دختر. خیابان گوته. ساعت ۹ شب.

+ به روز شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 21:18  توسط  محمد آرمند  | 



تابستان تمام شد و مشهد تابستانی را از دست دادم، یعنی طلبیده نشدم انگار.

دل‌تنگ آسمان مشهد شده‌ام!

دل‌تنگ آسمان مشهد شده‌ام

»  این بار گاه کیست که کیهان در آن گم است؛ میزان در آن معطل و کیوان در آن گم است (+)» سلام بر امام مهربان من (+)

+ به روز شده در  جمعه بیست و دوم شهریور 1387ساعت 1:17  توسط  محمد آرمند  | 





مترو، ایستگاه ۱۵ خرداد.
+ به روز شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 0:58  توسط  محمد آرمند  | 



بیرق گنبد حرم حضرت اباالفضل‌العباس علیه‌السلام؛ برافراشته ‌شده در فرهنگ‌سرای بهمن. گذاشتن این عکس، حاصل بی‌خوابی شب ششم ماه رمضان ۱۴۲۹ است. توصیه می‌شود به دوستان شب‌های این ماه نخوابند !

+ به روز شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 2:54  توسط  محمد آرمند  | 



بس که اینجا عکس‌ "ماه" گذاشتم، خسته شدم. شاید چون عکس دیگری بلد نیستم بگیرم و شاید نصف شبی چرت و پرت می‌گویم...

همینی که هست.

+ به روز شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 2:19  توسط  محمد آرمند  | 


عجب راننده‌ی قدرشناسی‌ست.

لوگوی شبکه‌ی سوم را هم به عنوان تهیه‌کننده "نود" در گوشه‌ی سمت چپ استفاده کرده‌است.

احتمال می‌دهم فامیل مشترک فردوسی‌پور و پورمحمدی باشد.

+ به روز شده در  سه شنبه دوازدهم شهریور 1387ساعت 0:0  توسط  محمد آرمند  |