پیکرِ باقیمانده
جاده ماندست و من و این سرِ باقیمانده
رَمقی نیست در این پیکرِ باقیمانده
*
نخل ها بی سَر و شَط از گِل و باران خالیست
هیچکس نیست در این سنگرِ باقیمانده
*
گرچه دست و دل وچشمم همه آوا شده
باز شرمنده ام از این سرِ باقیمانده
*
روز و شب گرمِ عزاداریِ شب بوهاییم
من و این باغچۀ پرپرِ باقیمانده...

میشود شبهای قدر را اینگونه گذراند.
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور ۱۳۸۹ ساعت 15:37 توسط محمد آرمند
|
