دو مغالطه‌ی بزرگ در قضیه فلسطین وجود دارد:
یک: مغالطه‌ی بزرگی كه در قضيه‌ی فلسطين بر ذهن برخی از دست‌اندركاران چنگ انداخته اين است كه كشوری بنام اسرائيل يك واقعيت شصت ساله است و بايد با آن كنار آمد. من نميدانم اينها چرا از واقعيتهای ديگری كه در برابر چشم آنان است درس نميگيرند؟ مگر كشورهای بالكان و قفقاز و آسيای جنوب غربی پس از هشتاد سال بی‌هويتی و تبديل به بخشهائی از شوروی سابق، بار ديگر هويت اصلی خود را باز نيافتند؟
چرا فلسطين كه پاره‌ی تن جهان اسلام است نتواند بار ديگر هويت اسلامی و عربی خود را بازيابد؟ و چرا جوانان فلسطينی كه در شمار باهوشترين و مقاومترين جوانان عربند نتوانند اراده‌ی خود را بر اين واقعيتِ ظالمانه فائق گردانند؟
http://khamenei-pic.com/AX/weblog/hanzale-1.jpg
دو: مغالطه‌ی بزرگ ديگر آن است كه گفته شود تنها راه نجات ملت فلسطين، مذاكره است! مذاكره با كی؟ با رژيم غاصب و زورگو و گمراهی كه جز به زور، به هيچ اصل ديگری معتقد نيست؟ آنان كه به اين بازيچه و فريب خود را دلخوش كردند چه به دست آوردند. آنچه آنها به عنوان حكومت خودگردان از صهيونيستها گرفتند، با صرفنظر از ماهيت تحقيرآميز و اهانت‌بار آن، اولاً با هزينه‌ی سنگينِ اعتراف به مالكيت رژيم غاصب بر تقريباً سراسر فلسطين تمام شد، ثانياً همان حكومت نيم‌بند و دروغين را هم با بهانه‌های واهی در مواردی زير پای خود لگد كوب كردند؛ محاصره‌ی ياسر عرفات در ساختمان مديريتش در رام‌الله و انواع تحقير و تذليل او حادثه‌ای نيست كه فراموش شود.
ولی‌امر مسلمین، در چهارمين كنفرانس حمايت از ملت فلسطين 1387/12/14

پی‌نوشت:

1. «تقدیر خداوند این است که فلسطین آزاد خواهد شد»
2. دومین شب قدر 1431 دعا می‌کنم که سهمی داشته باشم در آزادی فلسطین.