مرحوم حاج‌ميرزا جوادآقاى ملكى، عارف معروف دوره‌ى قبل از ما كه يكى از سوختگان و مجذوبان زمان خودش بوده و بزرگانى را تربيت كرده، در قنوت نماز شب مى‌خوانده:

زان پيشتر كه عالم فانى شود خراب [بشنوید]
ما را ز جام باده‌ى گلگون خراب كن*

اين عارف، به آقاى دكتر شهيدى آن روز عرض كردم، پدربزرگ من از علماى معروف مشهد بود، مرد زاهدى هم بود. ديوان حافظ او در خانه‌ى ما بود كه آن را به مادر من داده بود ايشان. جزو جهيزيه‌ى مادر من آمده بود، وارد منزل ما شده بود. من در كودكى با آن ديوان مأنوس بودم. در حاشيه‌ى ديوان، آن مرد عالمِ فقيهِ زاهد، يادداشتهايى نوشته بود. از جمله‌ى يكى از يادداشتها يكى اين بود كه: اين غزل را در كشتى، ما بين كجا و كراچى در سفر مكّه مى‌خواندم. در راه مكّه كه مى‌خواسته حالى بكند - يك عالم عابد زاهد سالك، از شعر حافظ استفاده مى‌كرده! اين جورى است. ما راه نبايد را بر كسى ببنديم. هر كس از هر چى مى‌خواهد استفاده كند و هر جور استفاده‌اى دل او مى‌خواهد بكند، او آزاد است. امّا ما حق داريم جهان‌بينى حافظ را چهارچوب برايش مشخص كنيم. جهان‌بينى حافظ، جهان‌بينى عرفانى است بلاشك. آن كسى كه اشعار عرفانى‌اى را مى‌گويد كه نظير او در باب عرفان تاكنون گفته نشده او نمى‌تواند جهان‌بينى‌اى غير از جهان‌بينى عرفانى داشته باشد. اگر چه ممكن است در مدتى از دوران عمرش به اين جهان‌بينى هنوز نرسيده باشد. +

* صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن
دور فلک درنگ ندارد شتاب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
ما را ز جام باده‌ى گلگون خراب كن
خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد
گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن
روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند

زنهار کاسه سر ما پر شراب کن
ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم
با ما به جام باده صافی خطاب کن
کار صواب باده پرستیت حافظا
برخیز و روی عزم به کار صواب کن