آفتاب، جان جهان است
ای آفتابیترین شهر...
تو آن یگانه شهر جهانی که دو آفتاب داری!
آفتابی که بامداد، در آسمانِ خاوریات طلوع میکند؛
و آفتابِ هشتم، که در دل، نهان داری: «شمسالشموس».
آفتاب، جان جهان است.
بی آفتاب، ابر نیست، آب نیست، سبزه نیست، گیاه نیست؛
اینک که به سویت آمدهام،
جامی آفتابم بنوشان!
پاکم کن.
ابرناکم کن.
ببارانم.
چشمهام کن.
به هیئت گیاهم کن.
جهان را، از دست و زبانم ایمن گردان.
جز به داد و دهش مکشانم.
مرا به طبیعت باز گردان؛
به طبیعتِ فطرت.

این متن و عکس، متعلق به مستند ایران است. متن را از اینجا بشنوید.
تو آن یگانه شهر جهانی که دو آفتاب داری!
آفتابی که بامداد، در آسمانِ خاوریات طلوع میکند؛
و آفتابِ هشتم، که در دل، نهان داری: «شمسالشموس».
آفتاب، جان جهان است.
بی آفتاب، ابر نیست، آب نیست، سبزه نیست، گیاه نیست؛
اینک که به سویت آمدهام،
جامی آفتابم بنوشان!
پاکم کن.
ابرناکم کن.
ببارانم.
چشمهام کن.
به هیئت گیاهم کن.
جهان را، از دست و زبانم ایمن گردان.
جز به داد و دهش مکشانم.
مرا به طبیعت باز گردان؛
به طبیعتِ فطرت.

این متن و عکس، متعلق به مستند ایران است. متن را از اینجا بشنوید.
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 19:1 توسط محمد آرمند
|
